ریحانه خانم دختر گل مامان وبابا

دل نوشته

1392/9/1 14:46
نویسنده : آنه
115 بازدید
اشتراک گذاری

  سلام دختر خوشگلم این اولین مطلبی که برات مینویسم 

الان که من مشغول نوشتنم تو با بابات بازی میکنی الان 29 ابان 1392 هست خیلی شلوغ شدی 

از دیروز متوجه شدیم که چقدر خاله بازی رو دوست داری میز وصندلی اسباب بازی رو میاری واسه عروسک هات چای میریزی یواشکی ازت فیلم گرفتم وقتی بزرگ شدی نگاه کن 

دیشب رفتی بالا پیش ماجون بخوابی اونقدر رو تخت وول میخوری که نصف شب من از صدای افتادنت خودمو رسوندم بالا خودت نفهمیدی یه اتفاق که دیروزواست افتاد من رفته بودم بیرون کار داشتم اونقدر که محو تماشای کارتون میشی میخواستی ادعا لیکو رو در بیاری پیشونیت خورده بود به در وزخم شده بود تا شب سرتو با شالت بستی که من مریضمhttp://upload7.ir/images/10344203548695393923.jpghttp://upload7.ir/images/33533208049241779734.jpghttp://upload7.ir/images/42864209066862115961.jpg

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)